اولین دروغ

>>> تاریخ انشتار پست :1397/3/29

سلام ایمان عزیزم.
امروزصبح که اخرین امتحان دوران تحصیلمون بود و دوباره دیدمت احساس دلتنگی عجیبی داشتم، دلم میخواست میتونستم بیام کنارت و فقط باتو حرف بزنم اما خب نمیشد امکانش نبود،بعد از امتحان که خداحافظی کردی و رفتی من با میناوفاطمه برگشتیم خابگاه. مینا قراربود ساعت ۱:۳۰ بره ترمینال که بره شهر خودشون فاطمه هم ساعت ۱۲رفت خونشون.

تو امشب شیفت شب اتاق عمل هستی،توپیام بهم گفتی تا کی خابگاهی؟ اگه تا ساعت۷ اونجایی بیا کتابی که برات خریدمو بگیر.نمیدونی چقدر خوشحال شدم که میتونم عصری ببینمت،نمیخواستم این دیدن چنددقیقه ایت رو هم از دست بدم،آخه روزای آخر باهم بودنمونه و من حتی دیدار لحظه ایه تورو هم با دنیا عوض نمیکنم چون میترسم از روزی که ارزوی همین دیدن های لحظه ای رو داشته باشم..

پرسیدی تاکی اونجایی منم برای اینکه بتونم بمونم و ساعت۷ بیام دم بیمارستان توروببینم گفتم تاعصر،تاساعتای پنج یا شیش، اگر بهت میگفتم مینا ظهر داره میره و من باید اینجا توی اتاق تنها بمونم مطمعنم بهم اجازه نمیدادی.هرچند که قرارشد من خابگاه نمونم و برم خونمون اما دلم برات تنگ شده بود و تصمیم گرفتم که بمونم، الانم که دارم اینارو مینویسم ساعت۱۵:۴۹ هست و من تنها توی اتاق موندم تا اینکه شیفتت شروع بشه و بخوای بری بیمارستان که بتونم بیام و ببینمت.

ایمان عزیزترازجانم ، من امروز اولین دروغ دوران باهم بودنمون رو بهت گفتم،امیدوارم که منو ببخشی.

عصر که ببینمت ازت طلب بخشش میکنم چون عذاب وجدان دارم ازاینکه حقیقت رو بهت نگفتم ولی نمیتونم علت اینکارم رو بهت بگم، شاید روزی برسه که نوشته هامو بخونی و دلیل این عذرخواهیمو بدونی.امیدوارم اون روز هم منو بخاطر اینکار سرزنش نکنی چون تشنه ی دیدارتم و با هربار دیدنت این عطش افزوده تر میشه نه خاموش..

#افعی_نیش_اچولو # ۹۷/۳/۲۳

ظهر دلدادگی

>>> تاریخ انشتار پست :1397/3/29

درکنارم مینشینی هیبتت رامم کند / رام و تسخریت شده روح و روانم ، این نشستن ها کجا
شرمساری میکنی آرام نگاهم میکنی / بر لبانت حرف زخم و حرف چشمانت کجا

هم نوایی میکند ساز نفس های تو و ضرب دلم / با نفس گویی که رو بر گیر و بنگر ناکجا!

بوسه بر کفشم زنی آتش به جانم افکنی / روح خسته ، پر شکسته ، چشم بسته ، اوج گیرد تا کجا

سوزش بوسه ی عشق تو زچشمانم تراوش میکند / عقل و قلب حیران شده ، کاین اشک آید ازکجا

سر به زیر افکنده ام تا تو نبینی اشک من / آب بی ارزش لب شور کجا ، الماس لب هایت کجا

دست سردت پیش آید تا که برآرد سرم / ماه در برکه فتاده ، های!؟ نادیدن کجا!

تا که برگیری زچشمم اشک عشقت مینشینی رو به رو / دست مجنون ، اشک لیلی ، اینچنین عشقی کجا

درخیالم بوسه باران میکنم دستان پرمهرت همی آرام جان / درحقیقت بنگرم رویت ولی طغیان احساسم کجا

میبری نامم و میدانی که جادو میکند / دل مرید ساحر و افسونگری شیدا کجا

حرف یاحق میزنی گویی توکل برخدا / ای خدا ، دلداده ی سرگشته ای آتش به جان ، صبرش کجا

یارب ای تنهاترین مونس تنهایی أم / با نوای رحمتت برمن ببخش «أمن یجیبِ» حاجتم

یارب ای گنج روان ، جز تو من نارم امید / یا که معشوقم به کف آر یا که جان از تن درآر



#افعی_نیش_اوچولو #۹۷/۳/۹

باران عاشقی

>>> تاریخ انشتار پست :1397/3/29

باران می بارد،پرتلاطم،پرخروش خود را به پنجره می زند.صدای بی قراری أش در گوش جانم می پیچد.
آهنگ خاصی دارد؛گویی حس مبهمی را در خود پنهان داشته که نمیخواهد کسی از آن بویی ببرد..

قطرات راز آلودش به خاک می رسید و بوی عطرآگین خاک باران خورده مشامم را پر میکند،آه که دلم میخواهد سینه ی خاکی أم را بشکافم و تمام این عطر را به یکباره ببلعم و در سینه حبس کنم...از خاک به خاک...

نمی دانم چرا چشمانم می سوزد!؟!از گوشه ی چشم چپم اولین قطره ی اشک بر روی گونه أم لغزید و صورتم را قلقلک داد...!

خدایا چه حکایتی ست!؟ چرا الان!؟

قلبم بی قراری می کند مانند اشک های بی قرار آسمان،چه شباهتی موج میزند امشب میان من و آسمان؛ هردوابری،هردو بارانی،هردو بیقرار،هردو رازآلود...خبر ندارم که آسمان برای چه یا برای که اینچنین بی تاب شده،اما قلب من مقصودش روشن ولی پنهان است.(باز هم اشک...)

ساده بگویم دلم تنگ است و بی تاب،به آتش کشیده و به ظاهر آرام..

دلم مانند اسمان زار زدنی صدادار می خواهد،آنقدر با صدای بلند که صدایش به گوش آرام جانم برسد...

تا بداند در فراقش قلب نحیفم به تنهایی سنگینی چه باری را به دوش می کشد..مگر این بار چقدر سنگین است که حاضر نیستی در به دوش کشیدنش همراهی أم کنی!؟بی مروّتی نکن آرام جان؛گمان نمی کنم در مرام مردانگی أت بگنجد که فقط نظاره گر تلاش بیهوده ی این کوچک نحیف باشی...

چه جالب! سخن از دل بی قرار من که به میان آمد ، آسمان آرام گرفت!

مطمعنم که او هم فهمید که غم و ناله أش در برابر ناله های بی صدا و پنهانی قلبم که گوش هر نامحرمی را توان شنیدنش نیست،بسیار ناچیز و اندک نمایان شده و شرمسارانه به احترام قلب تنهایم آرام گرفت. درست همانگونه که یک شاگرد با دیدن استادش،بزرگترش نهایت ادب را به جا می آورد...

اما تو کجایی!؟ چرا منی را که هر روز بی قرارتر،هرشب دل تنگ تر، و هر ثانیه عاشق تر میشوم را نادیده میگیری

کجایی که برایم بخندی!؟همان خنده های از ته دلت که با دیدنش دلم برایت برود و به قول خودمان ضعف کند..چشمم ببیندت و در دلم قربان صدقه ی نگاهت بروم اما فقط به یک تبسم بسنده کنم..

رو به رویم قد علم کرده بایستی و من محو تماشای تو باشم، اما نمیدانم چرا هربار که در چشمانم مینگری احساس می کنم قاب دلم را به کنکاش گرفته ای!؟ به همین علت است که به سرعت نگاهم را از تو میگیرم که مبادا چشمان دهن لقم راز دلم را به تاراج بدهند...

دل و دین من،ایمان من بیا تا فرصت هست در این وادی هولناک تنهایی مأمن أمن دلم باش، چرا که میترسم نتوانم به تنهایی در برابر جریان گذر زمان مقاومت کنم،مغلوبش شوم و او مرا به دور دستها ببرد جایی که دیگر نه ردی و نه نشانی از من بیابی ، بیا تا به این زمان و زمانه ی چموش بگویم؛ببینید،خوب نگاه کنید با قوی ترینم آمده أم،با آرام جانم آمده ام،با پناهم آمده ام،حال اگر میتوانید و یارای ایستادگی در برابرش را دارید مرا با خود ببرید...

مرا جز تو تمنای دگر نیست...



#افعی_نیش_اوچولو

ولنتاین از راه دور

>>> تاریخ انشتار پست :1397/3/29

فردا ولنتاینه ۹۶/۱۱/۲۵ . روزی که معروف شده به روز عاشقا ، روز دلداده ها ، روز تجدید عهدوپیمان ، روز تعهد ، روز سرنوشت.
به نظرم ولنتاین یه مفهوم والایی داره که نباید ساده ازش گذشت . ولنتاین روزیه که اگه کسیو دوست داری و میدونی آدم زندگیته ، بهش کادو میدی. فرقی نمیکنه اون کادو چی باشه ولی نمیدونم فلسفش چیه که همه چیزایی رو برا کادو دادن انتخاب میکنن که رنگ قرمز توش داشته باشه. یه کادوی قرمزرنگ یا لااقل توی یه بگ شاپ قرمز خوشگل. فکرمیکنم باید خیلی احساس جالب ، هیجان انگیز و متفاوتی باشه.

حقیقتش امسال منم اون ینفر رو دارم،یعنی داشتن که نه باید گفت پیداش کردم،پیداکردنم نه چون پیدا بود..درستش اینه که بگم شناختمش...همونکه ازش تو قصه های عاشقونه به اسم نیمه ی گمشده یاد میکنن ! آره درسته نیمه ی گمشده...من مطمعنم که اون نیمه ی منه. اما نیمه ای که برای من ممنوع ترین ممنوع دنیاس...گله و شکایتی نیست چون دلمو سپردم به اون بالاسری ، خودش بر احوال دلم آگاهه. ازش تقاضای کمک دارم ، به اینکه اگر تقدیر بر این شد که نیمه ی من برای کسی دیگه باشه ، اون دستمو ول نکنه . گرمی دلم باشه تا سردی نبودنشو تاب بیارم. بگذریم...امشب برای من شب قشنگیه نمیخوام غمگینش کنم چون بالأخره منم باید به فکر یه کادو باشم ، کادوی قرمزرنگ و خوشگل.

ولی کادوی من قابل خریداری نیست ، قابل لمس نیست ، توی بگ شاپ گذاشتنی درکار نیست! کادوی من خیلی کوچولوئه

خوده تنها

>>> تاریخ انشتار پست :1397/3/29

سلام خدا جونم.
خوبی؟خوشی؟

روزگار برات چطوری میگذره؟

هم صحبتی داری؟

اگه یبار دلت ازکسی گرفت چیکارمیکنی؟

میشه به منم یاد بدی؟؟

خدایا یه لحظه یاد تنهایی تو که افتادم دلم بیشتر گرفت ، الهی برات بمیرم خدا...

چون تو خدایی و سنگ صبور همه ، اما وقتی همین همه ها بی مروّتی میکنن درحقت به کی پناه میبری؟!!بااینکه میدونم تو بی نیاز از همه ای ولی اینم میدونم که خیلی وقتا دلت از آدمات میگیره..

مثلأ همین خوده من ، حال دلم خوب نیست ، نیاز به هم صحبت داشتم و طبق معمول خودت شنونده ی حرفامی اما وقتی هم که آزارت میدم هیچی نمیگی و غمگین نگاهم میکنی..

خدایا معذرت میخوام ازت ، میدونم خیلی پرروأم ولی امشب از تو برای دلم خودم رو میخوام...!

یه خوده مهربون ، خودی که الان این اشکارو تو دستاش بریزم و خود صبورم آرومم کنه..

خودی که منو بخاطر خودم بخواد نه بخاطر رضایت و یا حفظ بقیه...هعی خدا...

بعداز اینکه تنهایی هامو تو آغوش گرمش جاگذاشتم ، دستمو بگیره ، بلندم کنه ، به صورتم زل بزنه و یه اخم شیرین کنه بگه سرتو بالا بگیر ببینم چشاتو ، خودت که نمرده اینجوری غمبرک زدی و زار میزنی...! پاشو دلتو جمع کن..

پاشو که وقت شاد بودنه ، وقت از ته دل خندیدنای واقعیه نه این خنده هایی که دیگه شکل تصنعی به خودش گرفته.......

خدایا؟؟؟ میشه خودمو بدی؟

خیلی بهش احتیاج دارم...برای دلم،از ته دلم اندکی خودم را میخواهم...



#افعی_نیش_اوچولو

تک آرزوی بر باد رفته

>>> تاریخ انشتار پست :1397/3/29


بگذار و بگذر..!
هرآنچه که روحت را به استعمار میبرد.

در نوع ، تفاوتی ندارد

خواه اندوه باشد ، خواه نفرت / خواه عشق باشد و خواه آرزو...

حباب روی آب رودخانه را دیده ای!؟جذاب است و چشم‌نواز

رنگین کمان بعد از هوای باران خورده را چطور!؟دل انگیز است و روح بخش

اما..

اما موقتی و عام

اختصاصی به تو ندارد

دست و پا زدن برای همیشه بودنشان و همیشه داشتنشان حماقت محض است و بس.

می دانی!؟باید بر باد داد

هرآنچه که تو را مسخ می گرداند..

رهایش کن ، آن هم در مسیر تندبادی شدید که به سرعت از تو دورش گرداند

آن هنگام است که فراغ بال می یابی

سبک شده ؛ اوج میگیری.

آزاده باش نه اسیر

هوایی شدن نفْست را در نطفه خفه کن تا راه بند نفَست نباشد...

آموزگار دلت باش

تیمارگر روانت باش

تا زمام پاره نگرداند که اگر لجام گسیختگی پیشه گرفت ، خودخواسته عقلت را به بهایی ناچیز به بردگی أش درآورده ای...

پس بگذار و بگذر...



#افعی_نیش_اوچولو

فندک عشق

>>> تاریخ انشتار پست :1397/3/29

شب است و سوز غمبارش به تار جانم افتاده / خرابات سیه بارش به کوی چشمم افتاده
دلم از دار این دنیا / شده سیر و حزین ؛ تنها

در این سوز و در این ظلمت / فقط دارم چنی فندک..!!!

که نور پرفروغ شعله ی ریزش / ضیا بخشد دو چشمان سیاهم را

بدین سان کز شکوه نور و گرمایش / به خاک انداز گرداند غرور هور تابان را

خدایا لحظه ای صدبار به شکرانت کنم لب باز / به این نعمت،به این رحمت،به این انوار بی منت

اگر یک دم گشودم لب / به ناشکری و کفرانت

غلط کردم ، نفهمیدم چه ها کردم.. / تو بنگر بر دل زارم ، نه این الفاظ و گفتارم..



#افعی_نیش_اوچولو

دشت آرزو

>>> تاریخ انشتار پست :1397/3/29

دلم بی تابه بی تاب است / چشم بی خابه بی خاب است
سرم گرم هوای تو / روم سمت خیال تو

زنم دستم به دستانت / کنم «خنده» به «چشمانت»

به دنبالت شوم راهی / به هامون می شویم گاهی

به باغ و بوته و بلبل / به سرو و نار و آن سنبل

در آن بزم گل افشان ها / شوی محو شقایق ها

منم محو صفای تو / شوم غرق جمال تو

در این اثنا در این هنگام / در این اوقات نافرجام

خدایا می کنم دوری / ازاین عشق و از این شوری

پناه آرم به سمت تو / کنم توبه به پیش تو

بزن قلبم رو برنامت / همی جانم رو بر خاکت.‌‌.

به پا خیزم از این محفل / بگیرم دیده از آن دل

بگویم یار شیرینم / تو در جانی ولی میرم..

تو ای مهرآفرین یارم / ببخشایم؛خطاکارم

اگر میرم من از پیشت / اگر خواهم فراموشت

ز ناچاری و بی راهیست / دلیل بر بی وفایی نیست

که من مجبورم ای جانان / نگیر خرده به دلداران..

#افعی_نیش_اوچولو